تبليغاتX
دنيــــاي ان. ال. پی

                                                                 Image hosting by TinyPic

                   هر كاري را مي توانم انجام بدهم به جز اين يكي !

 

ما معمولا دوست داريم كه مهمترين درسها را به تعويق بيندازيم . رئيس من آدم پستي است بنابراين او بايد خودش را تغيير بدهد ! تا زمانيكه بر اين اعتقاد باشيد رئيس شما پست خواهد ماند ! اشكالي ندارد او را پست بدانيد . اما اگر شما تصميم به تغيير بگيريد به اين معني كه بر نكات مثبت او تكيه كنيد ، از قضاوت درباره او بپرهيزيد و حتي خود را به جاي او بگذاريد ، آن وقت است كه مشكل ، به كلي ناپديد ميشود . چگونه ؟! چندين احتمال متفاوت وجود دارد

1ـ ممكن است به تغيير نگرش شما واكنش مثبت نشان دهد و رفتارش را تغيير دهد .

2ـ ممكن است به اداره ديگري منتقل شود .

3ـ ممكن است شما كار ديگري بگيريد .

4ـ ممكن است او كارش را عوض كند .

5ـ ممكن است از اين آدم خوشتان بيايد . ! (واقعــا !)

آيا بهتر نيست كه همين حالا كارم را رها كنم و از شر اين رئيس پست خلاص شوم ؟       اما مطمئناً رئيس بعدي شما پست تر خواهد بود ، همه اينها بخشي از تحصيلات جهان هستي است ، عوض كردن رئيس بي فايده است ، خودت را تغيير بده .

نتيجه :

 همه ما يك علت هستيم ، انديشه ها و افكار ما باعث بوجود آمدن شرايط خاص ما  مي گردند و با تغيير كردن ما ، شرايط هم تغيير مي كند . تا زمانيكه درس را درباره كار ، قرض يا دوستانمان ياد نگرفته ايم يا در همان كلاس باقي مي مانيم و يا همان درس را در قالبهاي ديگر تجربه مي كنيم و اين رسم زندگي است . اگر صادقانه به گذشته خود بنگريم علايم هشداردهنده اي را مي يابيم كه با بي توجهي از كنارشان گذشته بوديم و باز با وقاحت و بدون تفكر مي گوييم : چرا من ؟!

+ نوشته شده توسط آباد در چهارشنبه 1385/09/29 و ساعت 6 |

درسهاي زندگي

 

بعضي چيزها وراي درك و فهم ما هستند . وقتي كه نوزادي با ايدز بدنيا مي آيد وقتي كه يك مادر جوان در جريان يك سرقت مسلحانه به قتل مي رسد ، وقتي كه سيل دهكده اي را با خود مي برد ، پرسشهاي بي جواب فراواني در ذهن ما شكل مي يابد . پس مي توان گفت كه زندگي ، مجموعه اي از مصيبتهاي دردناك است ؟ نه الزاما. جهان هميشه با اشاره اي خفيف به ما تلنگوري مي زند و هنگاميكه بي اعتنايي ما را مي بيند با پتك بر سرمان ميكوبد . بيشترين دردها مربوط به زمانيست كه در مقابل رشد ، مقاومت مي كنيم . هر كسي در زندگي درس مخصوص به خود را مي گيرد . ما مي توانيم به سه طريق واكنش نشان دهيم:

1ـ زندگي من مجموعه اي  از درسهايي است كه به آنها نياز دارم ، درسهايي كه با نظم و ترتيب تمام در زندگي ام روي مي دهند . (سالم ترين برخورد و حداكثر آرامش ذهني )

2ـ زندگي يك مسابقه بخت آزمايي است ، اما من از هر اتفاقي كه روي دهد نهايت استفاده را مي برم . ( اين دومين انتخاب خوب است و كيفيت متوسطي به زندگي مي بخشد . )

3ـ چرا هميشه همه بلاها برسر من نازل مي شود ؟ ( اين طرز برخورد ، نهايت ناكامي و بدبختي را تضمين مي كند ) ما در تمام طول زندگي مرتباً با درسهاي تازه مواجه مي شويم و تا زمانيكه درسي را ياد نگيريم مجبور به گذراندن دوباره آن هستيم . مهم نيست كه چه اسمي برايش مي گذاريم . مشيت الهي ، ظهور طبيعي رويدادها يا مهم نيست كه آنرا  مي پسنديد يا از آن تنفر داريد . در هر حال اين واقعيت زندگي است .

نتيجه :

 ما براي درس گرفتن به دنيا آمده ايم نه براي تنبيه شدن ، هر رويدادي در زندگي ما توان بالقوه آن را دارد كه ما را متحول  كند و رويدادها ، سختيها و مصيبتها بيشترين توان را براي تغيير تفكر ما دارا هستند . در مقابل هر حادثه اي از خود بپرسيد كه چرا اين مسئله براي من پيش آمده ؟ و سپس بر آن غلبه كنيد تا مجبور به ثبت نام مجدد در آن كلاس نشويد .                                     

                                                               Image hosting by TinyPic                                          

+ نوشته شده توسط آباد در یکشنبه 1385/09/26 و ساعت 6 |
                                                        

چرا به مصيبت نياز داريم؟

 

ممكن است آشكارترين چيزها را نبينيم ! نويسنده كتاب آخرين راز شاد زيستن مي نويسد كه : وقتي 10 ساله بودم با ارزشترين دارايي من ، توپ فوتبالم بود . با آن غذا مي خوردم ، مي خوابيدم و حتي هفته اي يكبار واكسش مي زدم . درباره فوتبال خيلي چيزها مي دانستم ولي در ساير موارد آنقدرها روشن نبودم . مثلا درباره تولد نوزادان نمي دانستم . يك روز بعدازظهر در خيابان بازي مي كردم كه توپ نازنينم گم شد . همه جا را به دنبالش گشتم و سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه حتما كسي آن را دزديده است . پس از جستجوي فراوان رد خانمي را گرفتم كه به نظر مي آمد توپم را زير لباسش مخفي كرده است . با عجله به طرفش دويدم و گفتم ، آهاي خانم ! براي چه توپ مرا زير پيراهنت پنهان كردي ؟ و بعد معلوم شد كه توپي در كار نيست ، اما دست كم در آن بعدازظهر من فهميدم كه بچه ها چطور به دنيا مي آيند و خانمهاي باردار چه شكلي اند و البته چند دقيقه بعد توپ گمشده ام هم پيدا شد . اما براي من جالب تر از همه اين بود كه چطور بود تا آن روز ، هرگز به زنان باردار توجه نكرده بودم و چرا از آن روز به بعد ، خود را در محاصره خانمهاي باردار    مي ديدم .

 

نتيجه : اطلاعات جديد هنگامي در اختيار ما قرار مي گيرد كه آمادگي لازم براي كسب آنها را داشته باشيم ، و تا آن زمان حتي آشكارترين چيزها از چشمهايمان پنهان مي مانند .

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده توسط آباد در چهارشنبه 1385/09/22 و ساعت 7 |

جهان معلم ماست !!

ما براي يادگيري به دنيا آمده ايم و كائنات معلم ماست . وقتي در درسي مردودمي شويم بايد دوباره ثبت نام كنيم و دوباره ! شرط ورود به درس بعدي ، يادگيري درس فعلي است و درسهاي دنيا ، بي پايانند !

نتيجه : ما به دنيا آمده ايم كه ياد بگيريم .

                                                                      Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده توسط آباد در یکشنبه 1385/09/19 و ساعت 7 |

عادت:7

 اره را تیز کنید

 

مجسم کنید در جنگلی شخصی را می بینید که در حال تقلاست و می کوشد با اره درختی را ببرد.

از او می پرسید : چه می کنی؟

پاسخ می دهد : می بینی که دارم درخت را اره می کنم.

می گویید : خیلی خسته به نظر می رسی . چه مدت است که اره می کنی؟

می گوید: بیشتر از پنج ساعت است . واقعا که کار شاقی است .

می پرسید : چرا چند دقیقه به خودت فرصت نمی دهی تا اره را تیز کنی؟ مطمینا کارت با سرعت بیشتری پیش خواهد رفت.

مرد به تاکید می گوید : فرصت ندارم اره را تیز کنم. مگر نمی بینی که دارم اره می کنم؟

عادت 7 عبارت است از ایجاد مجال برای تیزکردن اره یا بازسازی خویشتن. مابقی 6 عادتی که تا کنون گفتیم ،مبتنی بر این عادت است، زیرا سایر عادتها را ممکن می سازد.

توالی عادتهاییکه گفتیم خیلی مهم است.

عادت 1، 2، 3 که می شود آنها را پیروزی شخصی خواند به " منش " مربوط می شود که باید  پیش از عادات 3 تا 6 پرورش یابند که آنها را پیروزی عمومی می خوانیم و به "شخصیت " ارتباط دارند. زیرا اگر بذری نکاشته باشید ، چگونه خواهید توانست محصولی را درو کنید؟

اگر به طور منظم به عادت 7 بپردازید ، خود بخود سایر عادتها را نیز در خویشتن پرورش خواهید داد. عادت 7 عبارت است از : ایجاد تعادل میان چهار بعد وجود:

جسمانی ، ذهنی ، معنوی ، اجتماعی و عاطفی

جنبه جسمانی:

 عبارت است از مراقبت موثر از جسم و توجه شایسته به تن

جنبه ذهنی:

 بیشتر ماها پس از پایان تحصیلات ، مطالعه عمیق و منظم خود را کنار می گذاریم.دیگر بطور جدی و تحلیلی نمی نویسیم و به جای اینها بیشتر تلویزیون تماشا می کنیم. در نتیجه بجای پرورش ابعاد ذهنی خویش ، آن را متوقف می کنیم در حالیکه گسترش مداوم ذهن ضروریست.

جنبه  معنوی:

بازسازی این بعد باعث می شود که رهبری زندگیتان را بر عهده بگیرید.

جنبه اجتماعی و معنوی:

این بعد بیشتر به رهبری متقابل ، ارتباط سرشار از همدلی و همکاری خلاق ارتباط می یابد. این بعد به اندازه بعد ذهنی و معنوی وقت نمی گیرد زیرا در روابط روزانه مان آنها را می توانیم بکار بگیریم، اگر چه مستلزم تمرین است.

درپایان تاکید می شود که هیچ گاه خود را آنقدر مشغول نکنید که فرصت تیز کردن اره تان را نداشته باشید.

هفت عادت مردمان موثر به پایان رسید و از اینکه ین  ÷ادر اینجا  بدرود

 

بحث آینده ما :   مشق هایی برای شاد زیستن

+ نوشته شده توسط آباد در چهارشنبه 1385/09/15 و ساعت 11 |

عادت 6: سینرژی : انرژی گروهی ایجاد کنید.

 

عادت 6  ، ثمره نهایی یا ایجاد راه حلهای تازه و بهتر و گروهی است. راه حلهایی بهتر از آنچه نخست هر یک از افراد پیشنهاد کرده بودند. سینرژی ضد مصالحه و سازش است.به تعبیر دیگر یعنی " کل " بزرگتر ازمجموع اجزای آن است. عادت 6جنبه خلاق عادت 5 است.در اینجاست که خلاقیت خود را به کار می گیرید و راه حلهای تازه و بهتری را جستجو می کنید. بیشتر مردم به جای سینرژی ( همکاری خلاق ) ستیز یا گریز را در پیش می گیرند. هر دوی این شیوه ها ناشی از الگوهای ارتباطی نابالغ است. برای تصریح و تشریح موضوع :

فرض کنید می خواهید برای تعطیلات به کنار دریا چه یی بروید ،چون به پسرانتان قول ماهیگیری داده اید . اما همسرتان می خواهد برای تعطیلات به عیادت مادرش برود که بیمار است و در شهر دیگری زندگی می کند.دیدار مادر بیمارش برای همسرتان بسیار مهم است و رفتن کنار دریاچه و تعلیم تعهد و خوش قولی به پسرانتان نیز برای شمااهمیت دارد.اما مادر همسرتان سخت بیمار است و بجز این تعطیلات مجال دیگری برای دیدار مادرش ندارد. در چنین موقعیتی چه می توان کرد؟

در نهایت عشق و احترام با یکدیگر گفتگو می کنید ، زیرا یکدیگر را دوست دارید و این علاقه سبب می شود که نسبت به یکدیگر سرشار از تفاهم و همدلی باشید و این یعنی سینرژی . زیرا سینرژی یعنی کل بزرگتر از مجموعه اجزای آن است . رابطه میان اجزا نشانه وجود اجزاست. و اگر بخواهید در این مورد عادت  5 ( نخست گوش دهید و سپس بخواهید گوش دهند ) را بکار گیرید ، شاید به همسرتان بگویید : " چرا وقت دیگری مادرت را نبینیم ؟ "  یا " چرا تلفنی حال مادرت را نپرسیم ؟ " همسرتان نیز شاید از شما بپرسد : " کمکم کن تا متوجه بشوم که به چه دلیل در چنین موقعیتی ماهیگیری این قدر برایت اهمیت دارد؟ چرا برای تعطیلات نزد مادرم نرویم و تو جای ماهیگیری ، سرگرمی دیگری را برای بچه ها انتخاب نکنی؟ مگر ما می دانیم که مادرم تا چه مدت زنده می ماند؟"

فرض کنید شما جواب می دهید : " حق با توست . می توانم نقطه نظرت را درک کنم . اما پسران ما اهمیت دارند . آنها مشتاقند به ماهیگیری بروند . یادت هست چقدر از روی کتاب به آنها درس ماهیگیری دادیم و در این باره با آنها صحبت کردیم ؟"

در نهایت محبت و احترام آنقدر با یکدیگر گفتگو می کنید تا به راه حل بهتر و تازه یی برسید.

اما اگر قدرت طلب باشید ، شاید بگویید : " من که نظرت را نپرسیدم . هر وقت بخواهم نظرت را بدانم ، خودم سوال می کنم. ما به هر حال به ماهیگری می رویم." و اگر عادت داشته باشید نقش قربانی و مظلوم را ایفا کنید شاید بگویید:" هر بلایی که دوست داری بر سرم بیاور. تو همیشه برنده هستی و من هم همیشه بازنده ."

در مورد نخست به شیوه "برنده / بازنده " سرگرمید.

در مورد دوم به شیوه " بازنده / برنده " سرگرمید

و هیچ یک از اینها شیوه " برنده /برنده " نیست.

یک راه دیگر هم این است که عادتهای 4 و 5 و 6 را به کار گیرید . فرض  می کنیم دارای " ذهنیت فراوانی " هستید  و در نتیجه از احساس ایمنی درونی سرشارید و می توانید به گفتگویی سازنده بپردازید و بگویید : " آیا موافقی به شیوه ای گفتگو کنیم که بتوانیم به راه حلی برسیم که برای هر دوی ما مطلوب باشد؟ می خواهم اول خودم به تو گوش کنم . از حرفهایت این طور فهمیده ام که دیدار مادرت برایت بسیار مهم است ، چون مدتی است که او را ندیده ای و خواهرت مدت زیادی سرگرم پرستاری از او بوده است."

آنقدر ادامه می دهید تا مطمین شوید همسرتان می داند که وضعیت اورا کاملا درک کرده اید.

آنگاه شاید بگویید : " اما می دانی که پسرهایمان چقدر برای درسهای خود وقت صرف کرده اند تا در امتحانات موفق شده اند؟" آنوقت اطمینان حاصل کنید که همسرتان – یا شخص مقابل – شما را درک کرده است.

این همدلی و تفاهم متقابل ، احترام و تاکیدی چندین برابر ایجاد می کند. در این صورت به نگرشهای "برنده/بازنده " و یا " بازنده /برنده " روی نمی آورید.به سازش و مصالحه نیز نمی پردازید.بلکه وارد مرحله خلاقیت و ایجاد امکانات و راه حلها و انتخابهای تازه  می شوید. و در نزدیکی محل زندگی مادر همسرتان دریاچه یا رودخانه ای پیدا می کنید . شاید این دریاچه یا رود خانه به خوبی آنچه در نظر داشتید نباشد . اما قطعا احساس بهتری در شما به وجود می آورد. زیرا همسرتان و مادر او را در نهایت احترام دوست دارید و مشتاقید که نیاز هسرتان  و نیز نیاز ماهیگیری پسرانتان را بر آورده سازید. در نتیجه ، نگرش " برنده /برنده" را انتخاب می کنید. آیا اگر به کنار دریاچه ای بجز آنچه در نظر داشتید بروید ، سازش و مصالحه است؟ فقط راه حلی بهتر و سازنده تر است. شاید بعضی از افراد آن را سازش و مصالحه بخوانند و بگویند : " در ابتدا می خواستی به دریاچه معینی بروی. "

اما شما این انتخاب تازه را سازش نمی خوانید . زیرا هم به همسرتان و هم به مادر او اهمیت می دهید . همسرتان نیز آن را مصالحه و سازش نمی خواند . چون او نیز نمی خواهد که پسرانتان بی برنامه باشند و از در و دیوار بالا روند. او نیز می خواهد که بچه ها یتان تفریحی آموزنده و سازنده داشته باشند . در این صورت همسرتان از مادرش دیدار و پرستاری می کند ، و همچنین می بیند که شما هم برنامه مورد علاقه تان را از دست نداده اید.

این شیوه ارتباط را می توان برای هر وضعیتی به کار گرفت. من بر اساس تجربه مستقیم و حرفه ای خودم ،  معتقدم که اگر افراد عادتهای 4 و 5 و 6 را به کار گیرند ، می توانند در هر موقعیتی – در انواع و اقسام مذاکرات حقوقی ، سازمانی ، گرو هی  و حتی مشکلات زناشویی – بی رد خور و بدون استثنا ، به راه حلهای بهتر از راه حلهای پیشین برسند و موثر واقع شوند.

 

و اما آخرین عادت ! عادت هفتم !

شما می توانید آخرین عادت مردمان موثر را حدس بزنید و برنده خوش شانس جایزه ما باشید. شانس خود را امتحان کنید. بد نیست . سنگ مفت و گنجشک مفت .  درنگ نکنید.   همیشه شاداب و سربلند و سلامت باشید.

+ نوشته شده توسط آباد در شنبه 1385/09/11 و ساعت 7 |
سلام بر همه همراهان

مطلب را بخاطر مشغله زیاد نتونستم برای امروز آماده کنم . ضمنا بانظر و حدس زدن عادت بعدی میتونید ، شوق نوشتن بنده را زیادتر کنید تا به موقع  آپدیت بشیم. 

دل آدمها به اندازه حرف هاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه

+ نوشته شده توسط آباد در چهارشنبه 1385/09/08 و ساعت 7 |

عادت5: نخست گوش فرا دهید ، سپس بخواهید به شما گوش کنند.

عادت 5 ، یعنی بگذار اول من به تو گوش کنم، و بیشتر مردم بر عکس این کار را انجام می دهند.! می خواهند اول خودشان حرف بزنند ، وضعیت خود را روشن کنند و مورد تفاهم قرار گیرند. خب ، وقتی هر دو طرف بخواهند اول حرف بزنند،  مونولوگ جمعی  - گفتگوی مرده – ایجاد می شود. چرا ؟ زیرا در واقع گفتگویی یک نفره است ، اگر چه در حضور یک نفر دیگر انجام می پذیرد .در این حال ، شخص واقعا به حرف دیگری گوش نمی کند، یا دارد حرف می زند ، یا خودش را برای آنچه می خواهد بگوید آماده می کند. عادت 5 می گوید نخست گوش کنید ، آنگاه نظرتان را بیان کنید. نخست خودتان وضعیت دیگری را درک کنید ، آنگاه بخواهید مورد تفاهم قرار گیرید.این عادت مستقیما به شیوه ارتباط برقرار کردن مربوط می شود و کلید ایجاد همدلی و روابط مبتنی بر نگرش " برنده /برنده " است.

در آموزش نخست خودتان باید بیاموزید و آنگاه تعلیم بدهید ، به هنگام تربیت فرزندان ، نخست باید وضعیت آنها را درک کنید و حرفشان را بشنوید و آنگاه به آنها اندرز یا آموزش دهید. یعنی باید سرشار از همدلی باشید. گرایش بیشتر مردم ما این است که بر اساس تاریخچه زندگی یا تجربه شخصی خودشان برای دیگران دارو تجویز کنند. ما آنقدر مشتاقیم شتابزده حرف دیگران را قطع کنیم و نصیحت کنیم ، و با اندرزهای حکیمانه خود همه چیز را اصلاح کنیم ، که اغلب اوقات فرصت تشخیص دادن _ و این مجال نخست گوش فرا دهیم و عمیقا مساله را درک کنیم_ به خود نمی دهیم.

آیا می توانید حدس بزنید تا چه اندازه باید از احساس امنیت درونی سرشار باشید تا بتوانید دقیقا به شخص مقابل گوش فر دهید؟ به ویژه زمانی که نمی دانید آن گفتگو به کجا خواهد انجامید؟  زیرا باید آنقدر قابلیت انعطاف داشته باشید ، تا بتوانید خود را با هر گونه وضعیتی انطباق دهید . چون وقتی به دیگری گوش فرا می دهید ، به حیطه یی ناشناخته گام می نهید . به این دلیل باید نخست عادتهای 1و 2 و 3 را که به " منش " مربوط می شوند ، در خود پرورش داده باشید . آنگاه به سراغ عادتهای 4 و 5 و 6 بروید که به " شخصیت " ارتباط می یابند.

پدری نزد من آمد و گفت : نمی توانم پسرم را درک کنم ، اصلا به من گوش نمی کند! – درد بسیاری از والدین !-.

پرسیدم : پسرت را درک نمی کنی ، چون به تو گوش نمی کند؟

گفت : بله ، همین طور است .

دوباره پرسیدم : پسرت را درک نمی کنی ، چون به تو گوش نمی کند؟

گفت : بله ، همین را گفتم ، منظورتان چیست ؟

جواب دادم : فکر می کردم برای این که دیگری را درک کنی، خودت باید گوش بدهی.

گفت : اما من که اورا درک می کنم. آنچه اکنون بر او می گذرد ، خودم قبلا گذرانده ام . خودم قبلا تجربه های او را داشته ام .

گفتم : اما این نگرش بر اساس تاریخچه زندگی شخصی توست . حال آنکه باید از چهار چوب مرجع خودش به وضع او نگاه کنی، واین کار علاوه بر مهارت ، قدرت عاطفی می طلبد که ناشی از پرورش عادتهای 1و 2 و3 در خویشتن است . بیشتر افراد توانایی گوش فرا دادن را ندارند، چون هنوز این 3 عادت را در خود پرورش نداده و درونی نساخته اند.

اما اگر حقیقتا به دیگری گوش فرا دهید ، چه خطری تهدیدتان می کند؟ امکان دارد عوض شوید و تغییر کنید.

یادتان باشد کسانیکه وانمود می کنند نظر دیگران برایشان اهمیت ندارد ، در واقع بیش از اندازه به نظر دیگران اهمیت می دهند. به همین دلیل می خواهند از طریق گوش ندادن از خود دفاع کنند. زیرا بسیار آسیب پذیرند و می ترسند تمام وجودشان محو و زدوده شود.

شخصی که میخواهد عمیقا ارتباط بر قرار کند می پرسد : بگذار اول خودم به تو گوش کنم تا ببینم که می توان وضعیت تو را بطور کامل درک کنم ؟ حال بیشتر مردم بطور معکوس عمل می کنند.یعین می گویند : من که متوجه هستم و می فهمم . او به من گوش نمی کند. یا او نمی کوشد حرفم را بفهمد و وضعیت مرا درک کند.

اگر می خواهید ارتباط واقعی بر قرار کنید ، بکوشید مساله را از چهار چوب ذهنی آن شخص ببینید. مثلا می توانید بگویید : فکر می کنم گفتی که ...... یا فکر می کنم این احساس را داری که .....

گاه دیدن وضعیت از دیدگاه کسی که به شما نزدیک است دشوار به نظر می رسد ، اما غیر ممکن نیست.

و اما آخر یک توصیه کار ساز: آزموده شده و موثر!!!!

بیایید برای یک بار هم که شده ، برنامه ریزی  و مدیریت خانه خود را به پسر یا دختر ده دوازده ساله تون که تا کنون به حرف دوستاش بیشتر تا حرف شما گوش میداده واگذار کنید.

یه برگ A4 به دستش بدهید تا اولین  قرارداد خانوادگی شما بنویسد و برای خانه قانون مشخص کند و طرح طراحی کند. – با مشارکت شما باید ها و نبایدهای اعضای خانواده  را بنویسد -  و در این طرح زیبا و کارساز ؛وظایف و اختیارات و حقوق اعضای خانواده را مشخص کند.- مستحضر باشید که اگر بچه شما یک تومان کاسبی کند بهتر است ازاینکه صد تومان در جایی بیابد و رسیدن ساده بچه به هر چیزی که بخواهد ، بزرگترین خیانت والدین این زمانه به بچه هاست !- در این طرح الهی هدف یا اهداف مشترک خانه مشخص می شود و اقداماتی که باید انجام دهند نیز مشخص تر، ضمن اجرا و کنترل مصوبات این قرارداد ترجیحا توسط فرزندان انجام شود.

البته توصیه نمی شود که او هر چه بر روی کاغذ نوشت  شما بپیذیرید ولی بعنوان مادر و پدر و برادر و خواهر بزرگتر روی تک تک مواد قرارداد قبل از توافق همگانی در یه جلسه  به ریاست فرزند 12 ساله خود به توافق می رسید. ولی یادتان باشد که در صورت موافقت جمعی ، برای قرارداد شماره یک خانوادگی خود احترام قایل شوید.

باور کنید این نسخه را بنده برای زندگیهای لجام  گسیخته زیادی تجویز کرده ام -  طول کلاسهای ان ال پی – و تاثیر شگرف آنرا دیده ام.شاید کارساز ترین  دارو ، برای خانواده هاییکه امر و نهی و سرزنش والدین – ناآگاهانه و از روی دلسوزی- باعث شعله ور شدن آتش لجاجت شده ، این توصیه باشد که :

از دریچه با نگرش یکی از فرزندان – شرورترین آنها- زندگی خود را پروگرام کنند و پس از بحث و تبادل نظر کلیه افراد بر سر تک تک مواد قرارداد خانواده – شما حتی می توانید بخواهید که برنامه غذایی کامل هفته را نیز در قرارداد با رعایت سلیقه افراد خانواده  گنجانده شود- ، صورتجلسه مورد توافق اکثریت قرار گیرد. بعد از این قرار داد ، پول یا پاداش یا تنبیه بر اساس قانون حاکم بر خانه خواهد بود.

شاید این موثرترین نسخه برای خانواده های ایرانی باشد که در ژاپن هم تجربه شده و بسیار کارساز است.

میشه  عادت ششم  مردمان موثر را حدس بزنید؟ یادتان باشد که : مشارکت شما چه در اعلام نظر و چه در حدس زدن ، شوق نوشتن در بنده را بیشتر می کند

 

+ نوشته شده توسط آباد در یکشنبه 1385/09/05 و ساعت 6 |

عادت 4:برنده/برنده بیندیشید.

مفهوم نگرش " برنده / برنده " این است که همواره جویای منافع متقابل و دو یا چند جانبه ( از جمله منافع خودتان ، بسته به تعداد افرادی که  در آن پروژه یا برنامه شرکت دارند) باشید. در این عادت جایی برای رقابت و مقایسه وجود ندارد!  زیرا در عادت 4 ، کار گروهی و همکاری و برنده شدن همه کسانی که در آن ذینفع اند ، الزامی است . در عادت 4، به جای  " من " میگویید " ما "  و برای این "ما " نه کمترین ، بلکه بیشترین را می طلبید و به وجود می آورید.

اگر عادتهای 1، 2 ، 3 عمیقا در وجود شخص ریشه نگرفته باشد، شاید با "ذهنیت کمبود " به عادت 4 رو آورد و به فنونی که به " اخلاقیات شخصیت " مربوط می شوند رجوع کند.در این صورت هر گاه فشار رو آورد ، دیگر بار به الگوی تظاهر و دورویی باز میگردد. و در اینجاست که انواع بیماریها و عصبیتها فرصت رشد پیدا می کنند. زیرا " ذهنیت کمبود" کشمکشهای درونی ایجاد می کند و نیروی شخص را می مکد.

بعضی از افراد می پندارند یا باید انسانی نیکو خصال باشند یا سرشار از خشونت.! اما  نگرش "برنده / برنده " می گوید علاوه بر نیکی باید سرشار از شهامت بود.علاوه بر همدلی باید اعتماد به نفس داشت. علاوه بر با ملاحظه بودن باید شجاع باشید. آره ! ایجاد تعادل میان شهامت و ملاحظه ، جوهر بلوغ راستین است که برای نگرش " برنده /برنده " امری اساسی است.

اگر شخصی بتواند احساسها و عقایدش را با شهامت و همچنین با ملاحظه احساسات و عقاید شخص یا گروه مقابل ابراز و متحقق کند، دارای بلوغ است.

افرادی که دارای " ذهنیت کمبود" اند می خواهند دیگران مطابق میل و سلیقه آنها رفتار کنند اغلب خود را میان افرادی محاط می کنند که فقط " بله قربان " بگویند.

عموما – عموم مردم - احساس می کنند که باید یا برنده باشند یا بازنده ، شاید این نگرش غلط  در میان عامه مردم مخصوصا در ایران ، ریشه اعتقادی داشته باشد. من خودم در کلاسهای ان ال پی یک مربع صد خانه – 10در 10-  روی وایت برد می کشم و میگم که  اگر قرار باشه دو نفر خانه های  این جدول دوز بازی را به گونه ای پر کنند که هر کس سه مهره خودش را در ردیفهای افقی، عمودی و یا مورب مجاور هم قرار دهد بابت هر مهره مثلا هزار تومان جایزه دارد. وقتی بازی شروع می شود طرفین به فکر برنده شدن خود نیستند بلکه همه اش به فکر برنده نشدن طرف مقابل هستند. حال آنکه اگر ظرفیت این جدول صدخانه صد هزار تومان است می توانند با تفکر برنده / برنده کل ظرفیت را از آن خود کنند.

بنابراین ما باید ملتفت باشیم که رقابت در بسیاری از جاها باید به رفافقت تبدیل شود. بسیاری از اهداف در زندگی روز مره ما اهداف گروهی است.

 

میشه لطفا عادت پنجم مردمان موثر را حدس بزنید؟

 

+ نوشته شده توسط آباد در چهارشنبه 1385/09/01 و ساعت 6 |