تبليغاتX
دنيــــاي ان. ال. پی

 

ويژگيهاي جملات تلقيني :

 

1-جملات تلقيني با صداي بلند باشه  ، بهتره ؟ يا با صداي كوتاه ؟

با صداي بلند بهتره !اما بسته به زمان و مکان ، ممكن است فرق كند . مثال : صبح که از خونه میای بیرون و کوچه خلوته،بلند میگیم (جیغ نمی کشیم ! همونقدر که خودمان بشنویم ) : " من یک موتور دارم " بلند !"اما توی

 تاکسی که نشستیم توی دلمون میگیم : " من یک موتور دارم"،.

 

2- جملات بايد در واژه و مفهوم ، مثبت باشد .

مثال:فرض کنیدیکی 200 هزار تومان قرض دارد! چی بگه که قرضش ادا بشه؟! اگه بگه : من 200هزار تومان قرض ندارم !! درسته ؟!

آفرین بر شما که میگین آی غلطه ! آی غلطه !!، نباید دیگه کلمه

 قرض که بار منفی داره را بر زبان بیاره ! جمله درست اینه :

 من 200هزار تومان دارم !!!  200 که خدا داد ، قرضشو بره بده !.

 تازه آدم عاقل میگه : من 500هزار تومان دارم ،

 که وقتی خدا داد ، 200 تومانو بده به طلبکار

 و 300 هم براش بمونه !

 

3- جملات بهتر است كوتاه و ساده باشد .

مثال : من موتور هندا قرمز ، 125 ، رینگ اسپورت ، آینه بغل ، باک آبی و .... دارم !!!! غلطه !! باید بگی : من موتور هندا دارم ، دیگه رنگ باک و آینه بغل و رینگ اسپورت و .... ، توی ذهنت !!!!

 

4- جملات بايد زمان حال باشد .

مثال : من موتور هندا خواهم داشت !! غلطه !! من موتور هندا دارم ،  درسته !

وقتی به زمان حال باشه احساس بودن و داشتن میکنی .

 

5- جملات بايد مشخص و بي ابهام باشد .

جملات تلقینی بکار رفته در جمع میتواند بصورت کلی باشه مثل : موفقم ،شادم ، سالمم ، پرانرژیم .،  اما در تنهایی و خلوت خودمون باید مشخص و

 بی ابهام باشه مثل : من یک موتور هندا دارم ! من یک موتور

 هندا دارم ! من یک موتور هندا دارم !و....بگونه ای که

 بتونی احساسی کنی یا احساس کنی

 که سوارش هستی !

 

6- جملات را نبايد عوض كرد .

دیدین که یکی از اصول علمی  تلقین، تکرار  بود و تکرار است مطالب را از  حافظه کوتاه مدت به بلند مدت منتقل میکنه.برای توفیق این انتقال باید جمله تلقینی عوض نشه . میدونین چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ واقعا ما چگونه بخاطر میسپاریم ؟؟ آیا تا بحال فکر کردین که اگر امروز یکی به شما بگه من سعیدم ! سعید ! چگونه اورا فردا به یاد میارین ؟؟ حتما میدونین ، ولی بیشتر بدونین که حافظه کوتاه مدت مابه آهنگ حساسه !! یعنی با شنیدن سعید،آهنگ یا کد "د دید" در حافظه جای میگیره ! فردا که دنبالش میگردی و میگی اسمش چی بود ، دنبال آهنگهای مشابه سعید مثل مجید وحید و سعید میگردی نه آهنگ سعید و اسماعیل " ددید ، اداعیل " !!!حالا وقتی میگیم : من معده سالم دارم ! من معده سالم دارم !مغز انسان این جمله را تبدیل به آهنگ می کنه  مثلا

 میشه :"دن دده دادم دادم ! دن دده دادم دادم !و...

اگر جمله عوض بشه : من معده سالم و تندرست دارم !!!

 آهنگ آن چی میشه ؟ میشه : دن دده دادم و دندودت دادم !

و مغز نمیفهمه !!! باید چاهی را که میکنیم به آب

برسونیم و منصرف نشیم !!! وبگیم این که آب

 نداره یه چاه خوشگل دیگهتکرار

مکرر، مثل چکیدن قطره آب !

 

7- در زمان تلقين بنفس به جنگ افكار منفي و مزاحم نرويد.

حتما برای شما سخته ،قبول کنین که مگه میشه با تلقین به نفس ،زخم معده درمان کرد ! باور کنید میشه !! بنده نمونه های مجسم دارم و دیدم که اگر بشنوین یا ببینین باور می کنین ! با تجسم خلاق کارهای مهمتر را

هم میکنن ! حتما در زمان تلقین افکار منفی که زاییده قسمت ناخود

آگاه است سراغمون میاد !! مثلا وقتی  داریم ،میگیم من

معده سالم دارم ! مقاومت منفی ناخودآگاه : اگه راست

میگی یک قاشق ترشی بخور ! پس اون عکس چی بود !؟ و ...

توجه نکنید !!!نباید به جنگ این افکار رفت، توجه نشون ندین ، دل ندین  ! البته اولش سخته اما با تمرین و ممارست آسان میشه ، فکر کنم امام صادق (ع ) میگن : وقتی خواسته ای دارین فکر کنین خواسته تون توی پاشنه دره !

 فقط یک کم  طول میکشه برین ، ورشدارین .توانا بود هرکه تمرین کند.

 

رعايت اصول علمي تلقين به نفس و آگاهي نسبي از اين علم با امعان نظر به ويژگيهاي جملات ، میتواند انسان را  وارد دنياي  تازه اي کند ،در این دنیای تازه با کنترل ذهن خواهد توانست همیسه سالم ، شاد و پر انرژی بوده و با انرژی سرشار ،درمقابله با واقعه هاي زندگي بجاي سوالات منفي كه با چرا ( Why ) شروع مي شود،سوالاتي خواهدپرسيدكه با چگونه ( How Can ) آغاز ميشود . آری ، میتوان ذهن را آنقدر جلا داد تا قادر به حل بزرگترين مسائل زندگي بود و همه چیز را زیبا دید . ما رایت الا جمیلا  ! واقعا جز زیبایی چیزی نیست .

 

راستی  من با نظرات شما انرژی کسب می کنیم . بنابراین از کسانیکه  به من انرژی میدن ممنونم .  خیلی هم زیاد .

شاد  و سالم و سربلند باشید .

 

درس آینده :

انرژی ذهنی و تخیل هدایت شده

 

+ نوشته شده توسط آباد در یکشنبه 1385/05/29 و ساعت 7 |

 

 واقع بيني و مثبت انديشي و

اصول علمی تلقین به نفس

 

بدون شک ، آنچه سبب آرامش در انسان ميشود ،باورهاي آرام ساز اوست .

حال سوال میشه که : چگونه میتوان باورهای آرام ساز داشت ؟!

یک حدیث قدسی میگه:ای انسان ، پاسخ هر سوال و كليد هر مسئله و درمان هر دردي درون تست .

تلقین به نفس ،ساده ترین راه برای ایجاد باورهای آرام ساز است . با تلقین به نفس میتوان باور آرام ساز ایجاد کرد و به آرامش رسید . البته برای رسیدن هم راه را باید درست انتخاب کرد

و هم در طی مسیر به علایم و توصیه های ایمنی توجه کرد .

در این راه هرکس بهتر و تندتر بدود ، برنده است .!

 

اصول علمی تلقین به نفس

تلقین به نفس ، يعني بيان يـك ســري عبـــارات تأكيدي مثبــت به قـصد نفوذ به ناخودآگاه برای اجرا شدن شدن ! مثال : من یک موتور دارم ، سالمم، شادم ، عالیم ، پرتوانم ، پر انرژیم .

سوال : همینجوری بگیم ، دیگه میره توی مغزمان ؟!!

جواب : این گفتنها یک اصولی داره :!!! اینجوری هم نیست که بگیم و بره توی ناخودآگاه !!

 

1- اصل نگهداري ( تقوا ) :

نگهداري یا تقوا درتلقين به نفس ، يعني بستن دريچه هاي ذهن به روي منفي ها ، یعنی اینکه :

گوش خود بیاموزیم ، كه هر چيز ارزش شنيدن ندارد .

به چشم خود بیاموزیم ،كه هر چيز ارزش ديدن ندارد .

به به زبان خود بیاموزیم ، كه هر چيز ارزش گفتن ندارد .

به فكر خود بیاموزیم ،كه هر چيز ارزش انديشيدن ندارد .

 

2-اصل تفكر :

هر فكري لااقل باعث ارتعاش يك يا چند رشته عصبي در مغز ميشود و اين ارتعاش است كه انتقال مي يابد و ضمير ناخودآگاه را برنامه ريزي مي كند ، بنابراین تلقين به نفس بايد با تفكر همراه باشد تا بتواند ناخودآگاه را برنامه ريزي كند . تلقين به نفس و تكرار عبارات بدون تفكر ، خستگي زبان است ! اسلام نيز اين اصل را آنقدر مهم دانسته كه گفته شده :

يك ساعت تفكر بهتر از 70 سال عبادت است .

 

3- اصل باور و ايمان :

تا زمانيكه در مرحله شك هستيم ، اجرا رخ نمي دهد . پس در تلقين به نفس بايد به مرحله باور ویقین رسید تا اجرا رخ دهد .

مثال : وقتی نمیدونیم بین دو راه کدامیک را انتخاب کنیم ، رفتنی صورت نمیگیرد. ولی وقتی باورمان شد کدوم راه درسته ، انتخابی صورت می گیرد و حرکتی اتفاق می افتد .

 

4- اصل تكرار :

تلقين به نفس را بايد تكرار كرد ، مشابه تكرار مکرر چكه آب ، که سنگ را سوراخ می کند . ضمنا صبح زود و آخر شب بهترين زمان ،برای تلقین به نفس است .دلیل علمی آن هم اینه که : صبح زود ذهن منع قبلی نداره و آخر شب منع بعدی نداره !

 

5- اصل احساس :

در يك فکر یک رشته ولی در یک احساس صدها رشته عصبي در ذهن باهم مرتعش ميگردد و نياز به تكرار  را كمترمیکند،بنابراین بیان جملات تلقینی با احساس ونیازی واقعی ،یک اصل محكم دراجابت خواسته هاست .

درس آینده : ویژه گیهای جملات تلقینی

+ نوشته شده توسط آباد در چهارشنبه 1385/05/25 و ساعت 7 |

*بنام خداوندخوبی و سودمندی و زیبایی *

 

با سلام و عرض ادب

 

مقدمه اي بر روانشناسي تلقين بنفس

بدن انسان تحت كنترل دو سيستم عصبي ارادي و غير ارادي قرار دارد که مركز كنترل اعمال ارادي در منطقه قشري ( کورتکس ) مغز و اعمال غير ارادي ، در منطقه مركزي آن قرار دارد . به مركز كنترل كننده اعمال ارادي مغز ، که قدرت تصمیمگیری و انتخاب دارد ، قسمت خود آگاه يا باشعور مغز گفته مي شود و به مرکز کنترل اعمال غیر ارادی که قدرت اراده و تصمیگیری نداشته ولی  اجرای خودبخودی دارد،  قسمت ناخودآگاه يا بي شعور گفته  مي شود .

بنابراین ، كنترل هر عملي كه در قسمت ناخودآگاه مغز قرار گيرد ، محكوم به اجراء است . پس بايد بدانيم چگونه میتوان كنترل عصبي امور را به اين قسمت مغز منتقل کرد تا توفيقات و تحقق اهداف به امري مسلم در زندگي تبديل گردد :  

برای تحصیل این مهم باید از سه قانون زیر مطلع باشیم :

 

قانون 1 :

 هرگاه عملي به صورت عادت و تكرار درآيد كنترل عصبي آن از قسمتهاي بالايي (خودآگاه ) مغز به پائين ( ناخودآگاه ) مغز منتقل مي شود .

مثال:  عمليات تايپ یا رانندگي ، پس از مدتي تكرار ، طوری در ناخودآگاه می نشیند که میتوان بدون هوشیاری کامل و دقت نظر زیاد به رانندگی یا تایپ پرداخت .

جدا تا حالا توجه کرده اید در پیمودن مسافتی با ماشین چند بار دنده عوض کرده اید یا ترمز گرفته اید ! چه بسا در حال رانندگی فکرمان به هزار جای دیگه بوده ، با موبایلمان صحبت میکردیم یا SMS می فرستادیم ولی رانندگی هم میکردیم ! دلیلش خاصیت ضمیر ناخودآگاه است .

 

قانون 2 :

 هرگاه پيامي به صورت عادت و تكرار درآيد ،كنترل عصبي آن از قسمت بالاي مغز به پائين منتقل ميشود و جالبه که بدانیم : پيام بسیار سريعتر از عمل منتقل ميشود ! .

 

پيام به دو صورت به ناخودآگاه مخابره مي شود :

1- از طريق ذهن : فكر و انديشه ها

 2-از طريق زبان : صحبتهاي شبانه روز .

بله !! خوب حدس زدید که چی میخام بگم !!!بسيار مهم است كه چگونه فکر می کنیم ! به چی فکر می کنیم ! و صبح تا شب چی  ميگیم ! خر من از كره گي دم نداشت ! به خشكي شانس ! توی دریا پا بزارم خشک میشه ! توی هفت آسمون یک ستاره ندارم .!،من بدشانسم ! قرض دارم ! و... !!!!!

ازش میپرسی چطوری ؟ میگه : ای .... ، زنده ام البته ؛قاچاقی!!!! یا میگه : بچه آدم فقیر بیچاره  چطور میتونه باشه !، یا روز می میره یا شب !!!

اینا ، نمونه پيامهاييست كه زندگي بسیاری از ما ها رو برنامه ريزي (program) كرده و مي كند ، خب راه حل و راهکار :!!

ببینید قسمت ناخودآگاه یا بی شعور دقیقا مانند بچه ای است که دستش بمب داره ؛ حالیش نیست که این بمب خطرناکه و ویرانگره ؛ اما بسیار بچه ساده و حرف گوش کنیه !!!

بعبارتی دیگر بسیار هالوست !!

هر چی بگی باور می کنه !  بنابراین باید مواظبش بود !!

باور کنید بسیار مهم است که شما را چی صدا بزنند !! حتما اسامی یا فامیلهایی مثل : محزون ؛ افسرده ؛ غمپرور و .... شنیدین !!! اثر داره !! کلمات معجزه می کنند. بنابراین توصيه ميشود كه از این مروری بر فرهنگ اصطلاحات کاربردی تقویم زندگی خود بکنید : از این به بعد کلماتی که برای ذهن بار منفی داره استفاده نکنید و یا آنها را با عباراتیکه بار منفی کمتری داره جایگزین نمایید.!!مثلا: بجاي واژه سنگین و بی مسمای " مشكل "بگیم  "  مسئله "و بجاي کلمه سخت " گرفتاري " نیز بگیم  " مشغله " !!  دنبال کلمات و واژه هایی باشیم که بار ذهني منفي كمتري داشته باشد ، از خسته نباشید استفاده نکنیم ! به جاش بگیم خدا قوت !!

اگر از این به بعد از شما پرسیدند حالت چطور است ؟؟ بگین عالیم ! عالی ! عالی ! از این بهتر نمیشه ! بعد از چند روز خواهید چقدر حالتون  فرق میکنه  !!!

 

قانون 3 :

  هرگاه واكنشي بين قسمتهاي بالايي مغز و پائيني آن ايجاد بشه  ، همواره ناخودآگاه(پایینی ) برنده است . بعنوان مثال اگر خواسته باشيم از روي تخته باريكي كه روي زمين افتاده است رد بشیم  ، قسمت خودآگاه ميگه : تو ميتوني ! ناخودآگاه هم ميگه : ميتوني ! يادت هست زمانيكه مدرسه ميرفتي هميشه از روي جدولهاي كنار خيابون ميرفتي ! بنابراين چون هر دو قسمت گفته اند ميتوني ، رد ميشم .

اما اگر همين تخته باريك در ارتفاع 50 متري قرار بگيره !!! ، خودآگاه ميگه : رد ميشي !!ناخودآگاه ميگه : كله شقي نكن ،  مي افتي ؟ ! بنابراین نتيجه چیه ؟؟؟بله درست حدس زدین !افتادن حتمی است . برنده ناخودآگاه یا بیشعور است !.

 

پس بايد بدانيم تك تك واژه هايي كه بر زبان مي آوريم ، سبب ايجاد يك ارتعاش عصبي خاص در مغز میشود و اين ارتعاش در اثر تكرار به لايه هاي عميق تر نفوذ كرده و در ناخودآگاه مي نشيند و آنرا برنامه ريزي کرده  و بصورت يك فايل اجرايي در مي آيد .

با عنایت و توجه به سه قانون فوق الذکر  پي ميبريم كه :

انسان مي تواند دو نوع تلاش جهت تحقق اهداف داشته باشد :

1-تلاش ذهني                       2- تلاش جسمي

در بسياري از امور تلاش ذهني مقدم بر تلاش جسمي است ، براي همين است كه مي گوئيم هر چه فكر چيزي  بيشتر شود ، آنهم زياد مي شود .

پيامبر ( ص ) : مشكل را كتمان كنيد تا روزيتان زياد شود .

شكر نعمت ، نعمتت افزون كند ، كفر نعمت از كفت بيرون كند .

واقعا میشه بجای مشكل گفت مساله !!مشکلات را کتمان کرد !كوچك كرد ، حضيض كرد ، تقسيم بر هزار كرد و  روزي را زياد کرد ،اما متأسفانه ما ياد گرفته ايم ، تقسيم بر هزار كه نكرده در يك ميليارد هم ضربش میكنيم !!! بعنوان مثال : طرف سرش درد مي كند ، ميگه سرم داره: ميتركه ! ولي آيا شما تا حالا دیدین سر كسي از درد – مثل کپسول پیک نیک !!- بتركـــه ؟؟!!! میتوان بــــا واقع بيني و تــوجه به

جنبه هاي مثبت زندگي ، زمينه تحقق اهداف را مهيا نمود ، ضمناً نبايد واقع بيني را با خوش بيني يا بدبيني قاطي كرد ،  بهترين نوع نگاه و بینش دیدن واقعيت و حقیقت است ،و در واقعیت خوب و بد باهم است _ میگن آدمهای خوش بین هواپیما میسازند و آدمهای بدبین چتر نجات ! و ما به هردوی آنها نیازمندیم ! واقع بینی یعنی دیدن مثبت و منفیها باهم اما متمرکز شدن بر مثبتها ! خوب و  بد را با هم دیدن اما متمرکز شدن روی خوبیها ،به منظور افزايش خوبيها.

تفكر مثبت  : آیا شما هم فکر می کنید تفکر مثبت یعنی خوش بینی ؟! یعنی به منفی نگاه نکردن ؟ نه ! به نظر من ، تفكر مثبت خوش بيني نيست ! بلكه تفكر مثبت یعنی واقع بيني با تمرکز بر مثبتها که برای فراگیری این مهارت مهم باید فرهنگ آنرا مرور کرد .انشاا... جلسه بعد

درس آینده :فرهنگ واقع بینی و مثبت اندیشی واصول علمی تلقین بنفس   

تا فرصتی دیگر : درود و دو صد بدرود.

+ نوشته شده توسط آباد در یکشنبه 1385/05/22 و ساعت 7 |

*بنام خداوندخوبی و سودمندی و زیبایی *

 

با سلام و عرض ادب

 

  اساس همه برنامه ريزيها ۴ مدل کار است :!!!

 

الف : کارهای اضطراري و مهم :

 یک سری از کارها هم اضطراریند و هم مهم ! مثل چی ؟!!! آفرین !! مثل زلزله ، آتش گرفتن خونه ، و... زلزله امان نمیده و آدم ، حتی نمیتونه  شلوارشو پاش کنه !

 

 ب: کارهای غير اضطراري و مهم :

 کارهایی که ،اضطراری در انجامش نیست اما خیلی مهمه ! مثل چی ؟! مثلا:  10 روز دیگه امتحان زیست داریم ! اوه ، کو هنوز ده روز دیگه !!!، مهم هست ولی اضطراری نیست ! درسته ؟

 

ج : کارهای اضطراري و غیر مهم :

 مهم نیست اما اضطراریست !! اگه گفتین مثل چی ؟ آفرین ! مثل جلسات اداری و سازمانی !!! اگه دیر برسی غیبت ! اما هیچی در این جلسات به دانش و آگاهیت ممکن است ، زیاد نشه !!!ـ معمولا اینجوریه !! هیچ !

 

د : کارهای غير اضطراري و غير مهم :

همه ما با این قسم کارها آشناییم ! که نه ضرورتی در انجامش هست و نه اهمیتی دارد! مثل : تماشاي 5 ساعت برنامه تلويزيون ! یک ساعت نشسته تمرین امضا  می کنه ! نیم ساعت با زن همسایه حرف میزنه ! و.... ! شما قبول دارین ؟!!همهمون در این نوع کارها phd داریم !!!

و جالبه بدونید که تمام موفقيتها و پيشرفتهاي انسان در گرو انجام كارهاي نوع دوم است !!! کارهای غير اضطراري و مهم ،!!! انجام این قسم امور به انسان انرژي و توان بيشتري ميده!!. و بازهم جالبه بدونید این نو ع کارها خود بخود به کارهای نوع اول تبدیل میشه !

مثال :

اگر دندونمان هفته ای یکبار، یک کم درد میگرفته ! و نرفتیم دندانپزشک ! حالا دیگه داره فکمان از درد توی خیابون میفته !!! حالا که اضطراری و مهم شده ، میریم کلینیک !! آقای دکتر هم توی اطاقش نیست !!!یا منشی در کمال آرامش و خونسردی توی آبدارخونه داره چایی نوش جان می کنه !!! عکس العمل ما چیه ؟!!! معلومه ! داد میزنیم ! هوار میکشیم و .....و اما آخرش اینجور آدما سریع  سکته می کنن و میمیرن .!!!!  

نكته : كارهاي اختياري به آدم ،اعتماد به نفس ميده  و كارهاي اجباري انرژي انسان را تحليل ميبره ! کلا کارهای اضطراری و مهم استرس زاست ! 

 

خب بر گردیم به ادامه مراحل هدفیابی

 

6- الگو :

 

یکی از مهمترین مراحل هدفیابی در زندگی داشتن الگو است ،همیشه فرد یا افرادي هستند كه در يك يا چند زمينه خاص ، يك يا چند پله از ما جلوترند که در ما انگيزه و ميل به حركت ايجاد مي كنند . بنابراین باید آنها را بعنوان الگو انتخاب کنیم .یادمان باشد که هرگز نبايد در اين مرحله بدنبال افرادي بود ، كه در كليه زمينه ها از ما جلوترباشند . تصريح مي گردد الگو نباید نه زياد دور و دست نيافتني باشد و نه زياد در دسترس و دست یافتنی !كه ايجاد انگيزه لازم جهت رشد را نكند .

 

7- تهيه نقشه :

 

 نقشه بهانه اي است جهت پيدا كردن قدم اول ، باید ذهنا در قله قرار گرفت ولی عملا دردامنه حرکت کرد ! بعبارت دیگر باید نقشه داشت تا جای قدم اول مشخص باشد .باید جای قدم اول را پیدا كرد و بر انجام آن اصرار ورزيد .

 

نكته : اهداف بزرگ یا بلند مدت را باید شکست ، و فاز بندی نمود و مرحله به مرحله محققش کرد .

قطعاً محقق شدن اهداف به اينگونه باعث اعتماد به نفس و افزايش سطح انرژي جهت تحقق اهداف ديگر خواهند شد .

 

 

 

جملات مؤثر در يك زندگي موفق

 

شما مي توانيد در برخورد با وقايع و پديده هاي زندگی  با سوالات ذهنی  زیر به آرامش و آسایش برسید.

 

۱- سوال طلايي ( Golden  Question ) :